جانباز 70 درصد بصیر: تبلیغات درحوزه دفاع مقدس روشنگرانه و بدور از تحریف صورت گیرد
اسفندیارنریمانی: باید تبلیغات در حوزه دفاع مقدس به شکل روشنگرانه وبدور از تحریف صورت گیرد.تحقق این امر به عملکرد ما ومسئولان برمی گردد.
اختصاصی/به گزارش خبرگزاری حیات اسفندیار نریمانی از جانبازان دوران دفاع مقدس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی تهران می باشد.وی سال 47 در اصفهان به دنیا آمد وهمزمان با سال های آغازین جنگ تحمیلی به مناطق جنگی اعزام شد. تپه های بیات، محلی بود که در آنجا به درجه رفیع جانبازی نائل آمد. نریمانی درابتدای سخنانش به فعالیت های فرهنگی که در زمان شروع جنگ انجام می داد اشاره کرد وگفت: در آن دوران به خاطر فوت پدر، با مادر وبرادرم زندگی می کردم. سال 60 یکی از برادرانم عضو سپاه پاسداران شد ودائم در حال آمدوشد به مناطق جنگی بود، چندین بار از وی درخواست کردم تا با او به جبهه بروم، اما به خاطر شرایط جسمانی وسن کم قبول نکرد. به همین خاطر از آنجایی که به هنر خطاطی و نقاشی علاقه داشتم، در ستاد تبلیغات بسیج به انجام فعالیت فرهنگی مشغول شدم. این جانباز بصیر به تشریح شرایط معنوی حاکم بر جامعه در دوران دفاع مقدس پرداخت وگفت: بچهها در آن زمان تحت تأثیر تفکرات انقلابی قرار گرفته و با انگیزه و بدون هیچ توقعی، به جبهه می رفتند؛ اعزام بچهها به جبهه و تعداد شهدا به قدری بود که گاهی اوقات هفتهای یک شهید در محله ما تشییع میشد؛ بچههای اصفهان روحیه خوبی داشتند و به خوبی از شهدا استقبال میکردند؛ لشکر امام حسین (ع) از لشکرهایی بود که در صفوف اول جنگ قرار داشت و آمار بالایی از شهدا را داشت. وی درباره ورود به جبهه ونحوه مجروح شدنش گفت: سال 61 در حالی که 14سال بیشتر نداشتم با اجبار و پیگیری، آماده رفتن به جبهه شدم؛ اما برای اعزام به جبهه باید در ابتدا دوره های آموزشی را طی میکردیم؛ به همین خاطر در شهریور 61 دوره های آموزش نظامی را گذراندم وبه خانه بازگشتم. در نهایت با لشکر امام حسین (ع) در 26 آبان سال 61 به جبهه اعزام شدم. اسفندیار نریمانی ادامه داد: ؛ در زمان اجرای پاتکهای سنگین دشمن در عملیات محرم وارد جبهه شدم؛ 5 روز در خط مقدم بودم؛ موقعیت خطرناکی بود تا اینکه روز پنجم بر اثر شلیک خمپاره مجروح شدم.زمانی که خمپاره به نزدیکی من اصابت کرد، فقط احساس کردم که در هوا معلق شده و پس از لحظهای به زمین افتادم؛ در آن لحظه بلند شدم که دستانم را به زانو بگیرم ولی قدرت نداشتم؛ دستم را به صورتم زدم؛ خاک و خون و ترکش بود؛ تشنگی زیادی بر من حاکم بود و کسی به من آب نمیداد، از هوش رفتم. ترکش به ریههایم اصابت کرده بود؛ در طول 2 ماه بستری در بیمارستان، بین مرگ و زندگی بودم؛ شرایط من به قدری سخت بود که فکر نمیکردم زنده بمانم و خدا خواست تا زندگی دوبارهای را آغاز کنم. این استاد دانشگاه علامه طباطبایی به بیان خاطره ای از لحظه ورود به جبهه پرداخت و اظهار داشت: زمانی که می خواستیم سوار اتوبوس ها شویم وبه سمت منطقه حرکت کنیم شهید حسن آقایی آمد واز بچه ها پرسید چه کسانی سابقه شرکت در عملیات های قبلی را داشته اند.غالباً فرماندهان دسته وگروهان به همین شکل انتخاب می شدند.بسیاری از بچه هایی که سابقه حضور در جبهه را داشتند خود را معرفی نمی کردند تا آزادانه به درگیری با دشمن بپردازند.این اتفاق نشان می داد که دفاع مقدس حرکتی خودجوش ومردمی بود وهمه برای دفاع آماده بودند. وی در ادامه به فعالیت هایی که در حوزه آموزش عالی انجام داده پرداخت وگفت: هم اکنون به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی تهران می پردازم.همچنین پژوهش هایی را در مورد شاهنامه انجام داده ام.به خاطر مشغله ای که در حوزه ادبیات دارم تاکنون فرصت کار در بخش ادبیات دفاع مقدس را نداشته ام. وی در پایان به تحلیل حرکت های فرهنگی که در جهت اشاعه فرهنگ دفاع مقدس انجام می شود پرداخت وگفت: باید تبلیغات در این حوزه به شکل روشنگرانه وبدور از تحریف صورت گیرد.تحقق این امر به عملکرد ما ومسئولان برمی گردد. به اعتقاد من تا امروز نتوانستیم به طور مناسب از این فضای غنی استفاده کنیم. اقشار مختلف جامعه در زمان جنگ فرزندان خود را به جبهه ها فرستادند وتبعات این کار را نیز به جان خریدند ،امروز وظیفه ماست که از این ظرفیت برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن استفاده کنیم.